تبليغاتX
معماري و ديگرهیچ
معماري و ساختمان
امروز اول مهر سال ۱۳۸۷ می باشد. به یاد اول مهر سال ۱۳۷۲ که وارد دانشگاه بین المللی امام خمینی شدم و تحصیل در رشته ی معماری را شروع کردم و با همکلاسی ها و دوستان خوبم آشنا شدم این وبلاگ را آغاز می کنم . باشد که از این طریق ارتباط با دوستان قدیمی تداوم یافته و دوستان جدید ی پیدا کنم .

نشاني الكترونيك : safarifard2005 @ yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:38  توسط علي صفري فرد  | 

اينجانب علي صفري فرد فرزند مختار ، متولد سال 1349 خورشيدي شهر تهران , دوره  دبيرستان را در رشته رياضي و فيزيك به پايان رساندم . و در آزمون سراسري سال 1372 در رشته معماري وشهر سازي دانشگاه بين المللي امام خميني (ره) پذيرفته شدم .

 در سال 1376 واحد هاي كارشناسي معماري و در سال 1378 دوره كارشناسي ارشد شهرسازي را به پايان رساندم .و  پايان نامه خويش را با عنوان (( باغ خاطره ها )) و با نـمـره الف در سال 1380 گذراندم .

   همراه : 4724081-0912

   نشاني الكترونيك : safarifard2005 @ yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:38  توسط علي صفري فرد 

کارهای اجرایی و مشاور :

شرکت تابیران ( 1379 - 1377 ) : واحد ازبیلت ، سرپرست موتورخانه مرکزی ، نماینده معماری داخلی ، نماینده کمیسیون هماهنگی معماری و سازه

فروتن و همکاران ( 1380 – 1379) : طراحی معمار ی داخلی برج کوهسار

کاشالوت ( 1382 – 1381) : دفتر فنی

شرکت دی (1382) : تدوین کتاب های مهندسی ( پاره وقت )

کارشیو (1383) : سرپرست کارگاه الهیه

تینا فرایند (1383-1386) : ناظر مقیم انستیتو نفت ، پیمان و رسیدگی شهرک صدف

پارس تهویه(1386) : دفتر فنی ( پاره وقت )

آذر پستوان (1386) : دفتر فنی ( پاره وقت )

مشاور اکباتان (1387) : سرپرست دستگاه نظارت سپه شهر

  تدریس :

دانشگاه سوره  (1381) :  شناخت مواد و مصالح ، آشنایی با معماری اسلامی ایران ، کامپیوتر و معماری ، انسان طبیعت و معماری

دانشگاه آزاد واحد ورامین (1387) : ترسیم فنی ، طراحی فنی

  نرم افزار :

اتوکد ، آفیس ،  سیاق

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:37  توسط علي صفري فرد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:37  توسط علي صفري فرد  | 

باتوجه به تغییراتی که در برنامه ی امتحانی دانشکده پیش آمد ، زمان تحویل پروژه درس شناخت مواد و مصالح ، هندسه ، متره و کارورزی به روز ۲۳/۴/۸۸ ساعت هشت صبح منتقل شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:37  توسط علي صفري فرد 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 15:26  توسط علي صفري فرد  | 

همكلاسي هاي قديمي دانشگاه براي اطلاع از حال يكديگر مي توانند به گروه تشکیل شده در یاهو مراجعه نمایند. IKUgroups · IKU memar 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 20:31  توسط علي صفري فرد  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 9:53  توسط علي صفري فرد  | 

 فعلا تا كوروش خوابه بهتره وبلاگم را به روز كنم.چون از بس كه بازيگوشه اجازه ي كار با كامپيوتر را بهم نمي ده . همين چند روز يش بود كه زد و مانيتور رو سوزوند و تا چند روز منو بيچاره كرد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:55  توسط علي صفري فرد  | 

۹- شعرهای دریافتی

امین خان دیوسالار دوقطعه شعر در گروه گذاشته بود که به احترامش در وبلاگم می آورمشان.

شعر نخست از حمید مصدق است به سال ۱۳۴۳.

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

۸- ایمیل دریافتی

آنچه مي‌بينيد و مي‌خوانيد، فيلم و گزارشي از سخنراني آيت‌الله العظمي يوسف صانعي در حسينيه شريف موسوي شهر گرگان و در جمع گروهي از روحانيون اين شهر است. اين مرجع تقليد شيعيان در اين سخنراني كه در روز 21 مرداد ماه ايراد شده، با بياني پر از رنج و اندوه و با چهره‌اي برافروخته، از اصلاح طلبان زنداني به عنوان «كساني كه در رأس اين نظام بودند» ياد كرد و پرسيد: آيا نسبت دادن اتهام براندازي به اين افراد باور كردني است؟

ايشان همچنين در بخشي از اين سخنراني، به طور قاطع از مهندس موسوي دفاع مي‌كند، سابقه مذهبي او را يادآور مي‌شود و از بينش سياسي او تعريف مي‌كند. آيت‌الله صانعي همچنين در اين سخنراني با تاكيد بر اينكه در اسلام هيچ‌كس حق ندارد مجرمي را عذاب مضاعف كند، همچنين خاطرنشان مي‌كند كه حتي كسي كه حد بر او واجب است، اگر بيمار باشد، نمي‌توان بر او حد جاري كرد.

اين مرجع همچنين به سخناني از امام علي (ع) اشاره مي‌كند كه بر اساس آن، در هنگام تجريد و حبس و تهديد و تخويف اقرار معتبر نيست. ايشان شرح دادند كه تجريد يعني قطع ارتباط با دنياي خارج، و اين يعني اقرار كسي كه نه روزنامه دارد، نه راديو دارد و نه ملاقات دارد، به فرموده اميرالمؤمنين كه دم از او مي‌زنيم، چنين اقراري محترم نيست.

آيت‌الله صانعي در بخشي از سخنانش كه در اين فيلم ديده مي‌شود، گفت: حبس به كنار، تهديد و تخويف به كنار، اينكه مثلا لباس را در بياورند كه تهديد و تخويف است، تجريد يعني قطع ارتباط و تخليه اطلاعاتي او از دنياي خارج، و اينكه تمام روحيه‌اش يك دفعه عوض بشود. خب اين خيلي كار خوبي است! پس همه روحيه‌ها را اينطور مي‌شود عوض كرد. ما ديگر احتياجي به تبليغ نداريم، احتياجي به هدايت نداريم!

ايشان سپس با هشدار نسبت به چند خطر، از امام‌زدايي و اعمال ناروا به نام قانون اساسي و به نام اسلام و امام به عنوان يك خطر ياد كرد و گفت: مي‌گويند يك كسي گفته كه رفتيم فلان‌جا و آنجا كتابهاي ناجور بود كه آنها را آورديم! اولا تو حق نداري كتابهاي جور و ناجور را تشخيص بدهي. به تو چه ارتباطي دارد؟ به قدرتت نناز! ما اينقدر از اين قدرت‌ها ديده‌ايم كه ذليل شدند، گريه مي‌كردند. بعد آقازاده شهيد بهشتي فرمودند بابا اينها كتابهاي پدرم بود كه آورده‌ام و گذاشته‌ام آنجا. حالا شده كتب ضاله (با تلفظ حرف ضاد از ته حلق!) به تو چه كه جمع كني؟ مگه تو را
فرستاده‌اند كه كتب ضاله را جمع كني؟

اين مرجع تقليد سپس گفت: دعوا بر سر لحاف ملانصرالدين شده. اينهمه كشته شدند و به خاك و خون آغشته شدند، آن يكي مي‌گويد من نبودم من نبودم رفيقم بود!

آيت‌الله صانعي همچنين گفت: امام فرمود ميزان راي ملت است. من به يك كسي از مسئولين كه واسطه بود، از يك جايي آمده بود و خودش رده دوم و سوم بود، گفتم آقا ابطال كنيد انتخابات را، آسمان كه به زمين نمي‌آيد، گرهي را كه مي‌شود با دست باز كرد خيلي راحت، ابطال كنيد، دوباره انتخابات را شروع كنيد با يك شرايط خاصي. او گفت كه نه، تقلب نبوده. گفتم آقا! تقلب نبوده كه يك كسي گفت هفتاد تا دليل مي‌آورم كه توي حوض آب نيست. آن يكي گفت من يك دليل مي‌آورم كه هست. بغلش كرد و پرتش كرد توي حوض! گفت حالا آب هست يا نيست؟

ايشان سپس ادامه داد: آن وقت حالا كار را به جايي رسانده‌اند كه ديگر ابطال انتخابات هم نتيجه به حال آن افراد نخواهد داد. هرچقدر فشار بيشتر شود، آگاهي زيادتر مي‌شود، تنفر بيشتر مي‌شود و من نمي‌دانم چه عاملي سبب اين كار شده. اصلا مانده‌ام! فكر مي‌كنم كه چه شده؟

اين مرجع تقليد همچنين با اشاره به برخي محافل كه در آنها بعد از ذكر نام امام خميني به جاي سه بار (طبق سنت دهه اول انقلاب) يك صلوات مي‌فرستند تا امام را خرد كنند، تصريح كرد: اين براي آنهايي كه مي‌خواهند امام را خرد كنند تا خودشان مهم شوند، از صد تا فشنگي كه در خيابان‌ها به قلب مردم بزنند، بدتر است. در خانه‌ها و مغازه‌ها و مساجدتان عكس امام را بگذاريد. اين صلوات‌ها با خون شهيد بهشتي‌ها و مطهري‌ها و صدها هزار شهيد آمده است.

ايشان با بيان اينكه وقتي سفره گسترده شد همه انقلابي مي‌شوند، گفت: آن زمان‌ها كه مردم روحانيت را اداره مي‌كردند، خواستند امام را بگيرند. ما هفت هشت نفر جواني بوديم كه در بيروني منزل امام خوابيده بوديم تا اگر آمدند نگذاريم امام را بگيرند. يك شب امام آمدند و گفتند: شما اينجا چه كار مي‌كنيد؟‌ گفتيم: آمديم از جان شما نگهداري كنيم. امام يك لبخندي زد، ولي تخطئه نكرد. بناي امام، تخطئه نبود. شما ببينيد، امام تمام آنها كه در اين انقلاب و نهضت زحمت كشيده بودند، از بعضي‌هايشان هم ناراحت بود، اما در عين حال نگهشان مي‌داشت، نمي‌گذاشت له شوند.
من اسم نمي‌خواهم يكي يكي ببرم.

آيت‌الله يوسف صانعي سپس با ذكر خاطره‌اي درباره رفتار امام با خود ايشان و برادرشان، تاكيد كردند: حكومت اسلامي حداقل بايد با آنهايي كه زحمت كشيدند خوب رفتار كند. اين كلاس اول سياست است. منتها چه كنيم كه خدا عقلشان را گرفته است. الحمد لله الذي جعل اعدائنا من الحمقاء! كلاس اول سياست اين است كه اقلا اطرافيانتان را نگه داريد. اينهايي را كه سي سال است در نظام زحمت كشيده‌اند، نگه داريد. گرهي را كه مي‌شود با دست باز كنيد، با دندان باز نكنيد.

اين مرجع تقليد در بخش‌هاي ديگر سخنانش به شدت از وابسته شدن به رسانه‌هاي دروغ‌پرداز پرهيز داد و به طور تلويحي از نشان دادن متهم در صداوسيما انتقاد كرد و گفت: توجه به رسانه هاي دروغگو خلاف قرآن است.

ايشان در ادامه سخنانش ضمن هشدار دادن نسبت به گسترش تنفر در مردم، همچنين از وطن‌فروشي و ترس حكومت‌هاي مستبد، تا جايي كه حتي از آمدن مردم سر قبر مرده‌ها در گورستان و فاتحه خواندن براي مرده‌ها نيز مي‌ترسند، سخن گفت و افزود: در رژيم سابق از مرده‌ها هم به نفع خودشان استفاده مي‌كردند، كوپن مي‌آوردند و شناسنامه مرده‌ها را مي‌گرفتند كه راي بدهند، ولي اين را نديده بوديم كه از مرده‌ها هم بترسند!

ايشان همچنين از روحانيون و اصحاب قلم خواست كه آگاهي بدهند و حقوق مردم را تذكر بدهند، و همچنين از مخاطبان خود خواست كه هركجا به نام هدفشان است، حضور پيدا كنند. اين مرجع تقليد صاحب فتوا، تصريح كرد: هرجا حركتي به نفع هدفتان است، برويد و شركت كنيد.

اين مرجع تقليد در ادامه سخنراني‌اش نيز سخنان انتقادي مهمي را عليه دولت و فضاي سركوب حاكم بر كشور بيان كرد و ضمن بازي دانستن بعضي عزل و نصب‌ها در دولت، گفت: لااقل به خاطر ماه رمضان قرارها را تبديل كنند. مي‌شود همه زندانيان را آزاد كنند، بگوييد ماه رحمت خداوند است، برويد و حداقل بعد از ماه رمضان آنها را بياوريد. بگذارند حداقل اينهايي كه فرزندشان كشته شده، در ماه رمضان سر قبر فرزندشان بروند.

ايشان همچنين به كشته شدن جوانان كشور با لحني كم‌نظير اعتراض كرد و مطرح شدن موضوع شيوع مرض مسري در زندان‌ها را بازي دانست.

۷- یک شعر دریافتی

شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
 
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با خودکار آبی
نوشته شوی با خط کتابی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم،  کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق  و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه یا کتک عمرن نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا

۶- امشب در سیمای دولتی تصاویری پخش شد از انسان هایی که پس از ۴۵ روز تحمل زندان اکنون خرد شده بودند و مطالبی می گفتند که حرف خودشان نبود . اگر چه من انسان چندان آرمانی ای نیستم و نمی خواهم شعار های قهرمانانه بدهم اما در اینجاست که عظمت وارطان و وارطان ها مشخص می شود آن جا که مرحوم شاملو می گوید " وارطان سخن نگفت . دندان مرگ بر جگر خسته بست و رفت "

۵- نامه ی بی پاسخ سردار

چندی پیش سردار فیروزآبادی نامه ای به امام زمان (عج) نوشتند که در مطبوعات منتشرشد . اکنون چندی است که از نگارش نامه می گذرد اما پاسخی از سوی حضرت امام زمان دریافت نشده است. این موضوع مرا یاد یکی از خاطراتم انداخت که می گوییم. در سال ۶۶ که دوره ی آموزش نظامی را در پادگان حضرت حمزه می دیدم ، به مناسبتی یکی از مربیان تذکری به ماداد که مبادا در زندگی کارهایی بکنیم برای خاطر رضایت محبوبمان اما در نهایت با بی تفاوتی یا ناراحتی او مواجه شویم.

اکنون که نامه ی سردار بی پاسخ مانده است با خود می گویم که اگر اعمال و رفتار ایشان مورد رضایت حضرت امام زمان بود پس چرا پاسخی دریافت نکرد؟آیا این خود پاسخی روشن محسوب نمی شود؟

۴-پیش از انتخابات با خودم تصمیم گرفته بودم که مجموعه ی پیامک های دریافتی با موضوعیت انتخابات را در وبلاگم - فارغ از جناح بندی ها - بنویسم . اما نتیجه ی انتخابات و حوادث پس از آن باعث شد که در تصمیم خودم تجدید نظر کنم و مطالبی فراتر از پیلمک های انتخاباتی را هم در وبلاگم بنویسم.این تصمیم خود را با مطلبی در مورد سردار فیروز آبادی شروع می کنم.

۳- این آقا کاوه دایی زاده هم از مردان نیک روزگاره . باور ندارید یک سر به وبلاگش بزنید .

۲- از آقا مجید ذاکر چند ماهی است که خبری ندارم. وبلاگش هم که قابل دسترسی نیست .هرکسی ازش خبر داره . خوش به حالش.

 ۱- نعش این شهید عزیز روی دست ما مانده است

روی دست ما دل ما چون نگاه تازه ای مانده است ....(اخوان ثالث)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:21  توسط علي صفري فرد  |